سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
30
تاريخ ايران ( فارسى )
سلسلهاى نمود كه معروف بفرهنگ دوستى و ترويج از علم و ادب مىباشد و مدت يكصد سال بلكه بيشتر دوام كردند . اگرچه بجز بانى اوّلى ، باقى افراد اين سلسله نقش مهمى در ايران بازى نكردهاند . در ميان جانشينان او بالاتر و معروفتر از همه قابوس 403 - 366 هجرى ( 1012 - 976 ) حامى و سرپرست البيرونى مىباشد كه كتاب آثار الباقيهء معروف خود را به او اهداء كرد . وى ساليان زيادى در دربار او بسر برده است . اينمرد گذشته از اينكه حامى و سرپرست علم و هنر بود خود داراى طبع موزون و شاعر بوده است در عربى و فارسى هردو چيز مينوشت و از تراوش طبع او يكى رباعى آبدار زير است . گل شاه نشاط آمد و مى مير طرب * زانروى بدين دو ميكنم عيش طلب خواهى كه درين بدانى ايماه سلب * گل رنگ رخت دارد و مى رنگ دو لب زندگانى قابوس مشحون بحوادث و تقلبات زياد است . او به فخر الدولهء ديلمى برعليه دو برادرش عضد الدوله و مؤيد الدولهء مقتدر يارى نمود و در نتيجه از مملكت خود رانده شد و تا چندين سال متوارى بود و در بازگشت با اينكه در علم و ادب ، بذل و بخشش ، ديندارى ، عقل و تدبير و فراست و هوش بىمثل بود معهذا نجبا و امراى كشور از جور و بيرحمى او بستوه آمده ويرا از سلطنت خلع كرده و بعد بقتلش رسانيدند . نگارنده در 1908 گنبد قابوس را ديدار كردم و آن بطوريكه اسفنديار مىنويسد : در خارج گرگان سر راه خراسان واقع است و چنان كه تصوير مندرجهء در كتاب نشان ميدهد گنبد مزبور يك ساختمان ده ضلعى مرتفعى است با بام مخروطى شكل آنكه از چندين ميل در زمين هموار و مسطح نمايان مىباشد و از كتيبهء كوفى آن به صورت آجركارى دورور معلوم مىشود كه اين كتيبهء مجلل و عالى طبق دستور امير شمس المعالى فرزند امير قابوس پسر و شمگير در زمان حيات او در 375 هجرى ( 997 ) بنا شده است « 1 » و آن يكى از قديمترين ابنيه بشمار ميآيد كه داراى تاريخ معّين و معلوم و در شمال واقع است . نوهء قابوس ، كيكاوس بن اسكندر بن قابوس مؤلف قابوس نامه مىباشد و آن كتابى
--> ( 1 ) - ششمين سفر در ايران « جريده د . ج . س . ژانويه 1911 « مؤلف »